رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روزمرگی های من و رادوین

1392/11/10 21:35
نویسنده : رومینا
424 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستای خوبم قلب

 واقعا راست میگن که هر چه  بچه بزرگتر بشه  سخت تر  میشه مژه چند روزه که رادوین  از من میخواد که  فقط باهاش بازی کنم و هیچ کاری نکنم ناراحت  واقعا  دیگه به کارهای خودم نمیرسم ناراحت   هیچ علاقه ایی به اسباب بازی  خودش نداره چشم  بیشتر  دوست داره کارهایی رو که من انجام میدم رو خودش انجام بده  مثلا غذا درست کردن  جارو کشیدن . حتی  cd  گذاشتن رو  میگه که خودم انجام بدم و ما  تو خونه هیچ کاری رو نمیتونم  انجام بدیم    بیشتر اوقات مسولیت بهش میدم مثلا میگم که  رادوین غذا رو سرخ کنه   خودم کنارش می ایستم و مراقبش هستم  ولی کارهام  خیلی کند پیش میره   چون همه چیز  رو بازی بازی انجام میدم خنثی     از وقتی که رادوین خیلی کوچیک تر بود احسان و من  هر وقت میرفتیم اتاق رادوین  حتما در میزدیم لبخند و به رادوین این  احترام رو میزاشتیم   چون اتاق شخصی  خودش بود  . گاهی اوقات به احسان می گفتم  که احسان چر ا الان  الان که رادوین متوجه نمیشه    ما در میزنیم  . گاهی اوقات  خندهمون میگرفت  نیشخند  ولی الان  رادوین داره کم کم  متوجه میشه که  وقتی داره تو اتاقی میره باید در بزنه . قربون پسر قشنگ  بشم  قلب

  یه کار جالبی   دیگه که رادوین انجام داد این بود که  عمو سامان موهاش خیلی بلند  شده بود  و از ارایشگاه وقتی اومد خونه رادوین  پایین بود همون لحظه رادوین   به عمو سامانش اشاره  کرد بعد دستش رو  رو موهاش  گذاشت   گفت     ااااااااااااااااااااااا(یعنی عمو سامان  موهاش رو کوتاه کرد ه)  برام خیلی  جالب بود که تو عرض چند ثانیه زود تشخیص داد . کلی بغلش کرد و   بوسیدمش .  قلب

 

اینجا رادوین برای اولین بار تجربه کرد وقتی پاش رو تو اب بزنه  چی پیش میاد ..قلب

از این بابت خیلی خوشحال بود که چیز تازه ایی رو کشف کرده 

 

 دیروز   مادر شوهری و پدر شوهری   رو بردیم  راه اهن تهران  تا با خواهر شوهری و همسرش برند مشهد خونه مادرشوهرش . ولی راه اهن قزوین ساعت حرکتش با  بلیط  تهران جور نبود و  احسان گفت که ما تا تهران میبریمتون قلب و   از قزوین تا تهران رادوین تو ماشین کلی برامون رقصید و با هر اهنگی هم  نمیرقصید نیشخند و از ما میخواست که همکاری کنیم . پدرشوهری و مادرشوهری و من و احسان باید سرمون رو  تکون میدادیم و همکاری میکردیم  .همه بهمون نگاه میکردند خجالت موقع خداحافظی رادوین خیلیییییییییییییییییییییییییییی  گریه کرد  گریه   از گریه رادوین خودم هم  بغضم گرفته بودگریه

 بعد از اونجا راهی تندیس تو تجریش شدیم  زیاد ترافیک نبود لبخند عمو سامان هم با متین و مهتاب  کلاس داشتن و قرار گذاشتیم اونا هم اومدن اونجا. بعد یه گشت و گذاری زدیم. فروش فوق العاده  زده بودن و قیمتها هم بد نبود چشمک و یه خرید جزئی انجام دادیم و مهتاب رو رسوندیم خونشون  واومدیم خونه . ولی رادوین موقع برگشتن یه خورده اذیت شد اخه  همش تو ماشین  بود و خسته شده بود 

 

 تمام دکمه های ماشین رو میدونه که چه کاری رو انجام میده   همه جا  فرماندار ما هست قلب                                                                                                                                              امروز صبح از کارگاه مادر و کودک نیلوفر ابی تماس گرفتن به من زنگ بزن و گفتن که ساعت  کلاسها تغییر کرده و 2 تا 3 زوزهای شنبه هست .خیلییییییییییییییییییییییییی خوشحال شدم از اینکه میتونم رادوین رو ببرم کلاس . قلب  شنبه این هفته شروع کلاس رادوین هست و قراره که براش خوراکی بخرم   چون 10 دقیقه از زمان کلاس برای اموزش  نحوه تقسیم خوراکی بین دوستانشون هست قلب احساس میکنم که خیلی مفید باشه و از اینکه میخواد  زبان  انگلیسی رو یاد بگیره  خوشحالم  چشمک 

تو این عکس رادوین داره فیلمهای  کوچولویش رو میبینه و خیلی ذوق میکنه .

 

امروز هم رادوین رو باید ببرم اتلیه  یکی از دوستان که داره عکاسی   میخونه و میخواد عکس رادوین رو بزاره تو مجله  و از من خواسته که رادوین رو ببرم  اونجا  تا چند تا عکس بگیرن  وقتی اماده بشه  عکسها و میزارم اینجا  

 

 راستی دوستان  من گواهینامه ام رو قبول شدم نیشخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

عاطفه مامان ستیا
10 بهمن 92 15:53
ماشاا... به این رادوین خان باهوشخب خدارو شکر که میتونی کلاس ببریشمن فکر میکردم ستیا بزرگ شه راحت میشم نگو این داستان ادامه دارددددددددد
رومینا
پاسخ
ممنون عاطفه جون منم از این فکرهااااااا میکردم ولی باور کن سخت تر میشه . یه فکر دیگه اینکه یکی دیگه براش همبازی بیارم
پریسا نجفی
10 بهمن 92 16:14
سلام دوست عزیزم خوبی ؟ ازسایتت خیلی خوشم اومد به منم سربزن اومدم برای دوستای خوبم که مادری نمونه هستند وبلاگی زنانه درست کردم که باب کارشونه اگر دوست داشتی ما را هم قابل بدون . راستی منو توی سایت قشنگت لینک کن و بهم خبر بده تا منم تو را توی سایتم قرار بدم ببخش و ممنون
رومینا
پاسخ
ممنون که به ما سر زدید وبلاگ اموزنده و خوبی داری . من لینکت کردم
شبنم
11 بهمن 92 15:44
سلام رومینای عزیز این هم برای رادوین عزیز و دوست داشتنی خوشحالم که گواهینامه رو گرفتی جای داره لحظه لحظه هاتون سرشار از نشاط و شادی
رومینا
پاسخ
ممنون از کامنتهای قشنگت و با انرژی
مامان پارسا
12 بهمن 92 11:28
قبلنا وقتي ميشنيديم بچه هر چه بزرگتر بشه تربيتش سختره و بايد بيشتر براش وقت بزاريم باورمان نميشد ولي حالا كه خودمون داريم تجربش ميكنيم ميبينيم واقعاً راست گفتن مبارك باشه عزيزم به سلامتي
رومینا
پاسخ
راست میگی واقعا همینطورههههههههههه امیدوارم بتونیم از این مسئولیت بزرگ برعهده بیایم
مامان كياراد
12 بهمن 92 12:38
آفرين به رادوين جون باهوش دوست داشتني......
رومینا
پاسخ
مامان الیار
12 بهمن 92 13:18
قربون پسر خوشگل و باهوش بشم که اینقده زرنگه مامانی به شما هم تبریک میگم گواهینامتو گرفتی
رومینا
پاسخ
مرسی عزیز دلمممممممممممم
معصومه
12 بهمن 92 23:18
آفرین به رادوین باهوش.. راسی گواهینامه گرفتنت هم مبارک باشه عزیزم..
رومینا
پاسخ
ممنون معصومه جون
امیرحسین کوچولو نفس ما
13 بهمن 92 2:04
ماشاالله رادوین جونم که کلی چیزهای جدید کشف کرده.مبارک مامانی گواهینامه گرفتنتون
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییییی از محبتت
الهه مامان مبین
13 بهمن 92 16:01
ه به خانم . مبارک باشه گواهینامتون ..... شیرینی یادت نره ..... قربونش بره خاله که پاهاش رو میکوبه تو آب تا یه تجربه دیگه کسب کنه .....
رومینا
پاسخ
ممنون خاله الهه جونم باشه شیرینی هم میدمممممممممممممممم
مامان کیان کوچولو
13 بهمن 92 19:58
مبارک باشه عزیزم ... آفرین دوستم
مادر فاطمه0
15 بهمن 92 0:19
سلام میشه بپرسم این نیلوفر ابی کجاست من یه ترم دخترم رو کارگاه خلاقیت مادر و کودک بردم اشرفی اصفهانی . خواستم ببینم این کجاست
رومینا
پاسخ
سلام . نیلوفر ابی قبلا تو قیطریه بود ولی الان دوهفته هست که اومده پاسداران. شما از اون کلاس رضایت داشتید ؟
مادر فاطمه0
15 بهمن 92 18:56
سلام ممنون جواب دادید اره راضی بودم خاله براشون اهنگ میزاشت و با اون شعر میخوند براشون دخترم رو که این کلاس بردم زبونش باز شد بعد یه کاردستی درست میکردن با هم و بعدخوراکی میخوردن و خاله براشون قصه میگفت برا ترم بعدی وقتش عوض شد میفتاد شب منم سختم بود . کلاساشون مهد کودک شهرزاد برگزار میشد نزدیک تیرازه ولی برا ترم بعدی که من نرفتم اومدن جنت اباد مهد حوض نقاشی من غرب میشینم پاسداران بالا سدوست داشتم بیارمش ببخشید هزینه چنده من برا یه ترم 100 تومن گرفتن
رومینا
پاسخ
سلاممم خواهش میکنم چه خوب من با صحبتهای شما بیشتر راغب شدم که رادوین رو ببرم و ادامه بدم این ادرس سایتشون ست اگه دوست داشتید ببنید هزینه یه ترمش 100 تومن شد یعنی 8 جلسه بود هفته ایی 1 بار . http://bclc.ir
مامان ملینا و کوروش
18 بهمن 92 9:38
مبااااااااااارکه گواهینامه دیگه برو برای خودت بگرد حسابی البته با رادوین جونی
شکوفه
19 بهمن 92 22:14
عزیزم تبریک بابت گواهینامه.
شکوفه
19 بهمن 92 22:16
رومینا جون
رومینا
پاسخ